میگویند باید چنین میکردی ، باید چنان میکردی ، باید ...... ، بهتر بود ......... ، چرا اینطور کردی که ....... ، چرا ......
و من فقط میخندم .
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 14:30 توسط حمید
|
فردا ، ساعت شش جشن فایر فاکس در بوشهر برگزار خواهد شد .
من هم بوشهر هستم ، و لی نمیتوانم (engagement shop) در جشن باشم . از مجتبی به خاطر عدم حضورم عذرخواهی میکنم ، مجتبی و حسین در جریان کارهای من هستند ، اون هفته هم که اومدم بوشهر توی حالت قرمز بودم که ظهر قبل از کتسلیشن جشن میخواستم برگردم آبدون ولی موندم بوشهر .
نمیذارن آدم توی این دنیای مجازی هم نفسکی بکشه ، آدمو مجبور میکنن که بلاگشو تعطیل کنه ، حالا باز مجبورم نکن که این زندگی مجازی رو هم ببندم .
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:39 توسط حمید
|
گذشت زمانی که من و حسین و سعید و صادق میرفتیم قوام .
فقط برای ثبت در تاریخ :)
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 23:22 توسط حمید
|
وبلاگ نویسی تو بلاگفا مثل اینکه داره باهامون میسازه .
یه وبلاگ دیگه هم درست کردیم برای اون برنامه هندسه " متخصص هندسه " که توی پیوند های وبلاگ هستش .
هدف از نوشتن این پست ، نگارش جمله زیر بود که بحمدالله حاصل خواهد شد .
و ما هم خدایی داریم .
بعضی ها با جسارت تمام و پاهای برهنه و کثیف به خودشون اجازه میدن در مورد زندگی تو اظهار نظر کنند و من سعی میکنم از آنها ادب بیاموزم هرچند سخت ترین کار این روزهایم است .
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:48 توسط حمید
|
چند وقت پشی بود ، از بی برنامگی کلافه شده بودم ، نشستم یه لایف پلن تحت یه ویژن خاص نوشتم ، امروز که بهش فکر میکردم ، دیدم که اگر عملی اش کرده بودم ، خیلی خوب میشد .
پس دوباره مینویسم و با علم به اینکه آخرش پشیمان نشوم .
از پنجم تا نهم مرداد ماه تبریز هستم . (روز سوم از اهواز حرکت داریم ، خدا به دادم برسه که از گرما نمیرم ) .
از 22 تا 25 مرداد هم یزد هستم برای برگزای کارگاه آموزشی jgex . شاید قبل و بعدش یه جاهای دیگه رفتم .فقط خدا کمک کنه .
فعلا . . . . .
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:27 توسط حمید
|
توی ریاضی یه سری قضایا هستند که میشه از آنها نتایح خوبی گرفت ، گاهی اوقات کاربرد نتایج آنها بیشتر است .
خدایا از بابت نتایج پست قبلی خیلی ممنونم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:22 توسط حمید
|
فردا تولد مولا علی (ع) است و من امروز عصر به یمن چنین روز پر خیر و برکتی رسما قاطی مرغ ها شدم .
یا علی به یمن تولدت زندگی را آنچنان که برایش آفریده شده ایم برایمان قرار بده .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:53 توسط حمید
|
گاهی اوقات شادیهای توامان می آیند و این ما هستیم که باید مدیریتاشان کنیم و اثرات خوبشان را برای روزهای ناگوارا ذخیره کنیم و این یعنی سهیمه بندی شادیهایمان
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:54 توسط حمید
|
نمیدونم راننده هستید یا نه ! رانندگی کردید یا نه !
تا حالا شده توی سر بالایی ، یا پشت یک ماشین که نمیتونید ازش سبقا بگیرید ، مجبورید با دنده سنگین حرکت کنید !
وقتی یکی از in box هام 50 تا ایمیل نخوانده (Google alerts) داره !
وقتی گوگل ریدر 500 تا مطلب نخونده داره !
وقتی برای مسابقات رایانه تبریز آمادگی نداری !
وقتی یک ماه هست به نرم افزار jgrx که قراره توی یزد اواخر مرداد کارگاهش رو برگزار کنم ، بهش نگاه نکردم !
وقتی ، وقت هایم را باید با دیگری share کنم !
وقتی برای وقت هایم وقتی ندارم ، در عین داشتن برنامه ای برای اوقات موقت و دائمم !
وقتی وقت ها هم وقتی برای ابراز وجودشان ندارند !
در کل خیلی کار عقب افتاده دارم ، و من فقط فکر میکنم این روزها
به اینکه آیا میتوانم در share کردن هایم موفق باشم .
چه چیزهایی را چه موقع باید share کنم .
چه چیز را نباید share کرد ، یا اگر قصد share آن را دارم حتما باید یک note هم برای آن بنویسم که miss understanding اتفاق نیفته .
خدایا کمک کن same previous .
و من همچنان امیدارو و پرشور تر از همیشه پدال زندگی را میفشارم
دست راستم دقیقه 10 فرمان را گرفته است .
پای راستم پدال گاز را میفشارد .
و من امتداد جاده ای را مینگرم که به غروب لحظاتم مختوم است ولی من از این گذر به شدت احساس رضایت میکنم ، در عین حالی که مثل پست قبلی در حال پات شدن توی بازی شطرنج هستم ، و مثل پست قبل تری در حسرت یک قرص استامینوفن کدوئین !
دیروز هم بهم گفتن توی بدنت مرفین نیست !
و زندگی در گذاری معنا دار است
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:18 توسط حمید
|
لابد تا حالا شطرنج بازی کردید !
گاهی اوقات پیش میاد که حرکت کردن نوبت شماست ، تتنها مهره ای هم که در اختیار دارید ، شاه است . به هیچ کدام از شش خانه اطراف هم نمیتوانی حرکت کنی ، چرا که توی اون خونه ها با مهره های دیگر حریف کیش خواهی شد .
باید حرکت کرد ، ولی به کجا نمیدانم ، ولی به چه امید نمیدانم ، ولی به سوی کدام هدف نمیدانم ، ....

هر گونه برداشت از این یادداشت برای شما آزاد است ، ولی مطمئنم خلاف نظر من خواهد بود .
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 17:57 توسط حمید
|
سرما خورده باشی ، چند روز هم باشه که نتونستی بری حمام ، تمام بدنت هم چرک کرده باشه ، تب هم داشته باشی هم از نوع سرد و هم از نوع گرمش ، چند دقیقه زیر پتو و چند دقیقه هم پارچه خیس روی پیشانی ات باشه ، یه پلاستیک پر تا پر از قرص و آمپول و کپسول هم بغل دستت باشه ، گلویت هم چرک کرده باشه و نتونی یه لیوان آب گرم هم بخوری و .....
احساس میکنم
روحم این همه مریضی داره .......
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 7:11 توسط حمید
|
تازه فهمیدم که
بصیری با این مجازی نویسی های هر از چند وقت یک جا چه حالی میکنه ، من توی زنگ ریاضی قبلی داشتم خفه میشدم .
از این به بعد دیگه پایه اسباب کشی دائم هستم .
لینک و لینک بازی هم با این تفاسیر بی معنی میشه :)
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 18:1 توسط حمید
|
قرار بود من توی جشن انتشار فایرفاکس بوشهر یه ارائه در مورد فایرفاکس داشته باشم ، هر چند این کار از عهده من به خوبی برنمی آمد ولی دوستان لطف داشتند و این کار را به دوش من انداختند . برنامه جشن بنا به دلایلی به تعویق افتاد ولی من اسلاید رو اینجا میذارم .
این اسلاید هم توی سایت "slideshare" قابل دانلود هست .
اسلاید های من که اونجا آپلود شده :
آدرس مشترک فید وبلاگ شوید :
آدرس فید اگر ایرادی هست دوستان تذکر دهند .
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 8:53 توسط حمید
|
گفت دانایی که: گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر!
لاجرم جاری ست پیکاری سترگ
روز و شب، ما بین این انسان و گرگ
زور بازو چارهٌّ این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
و آن که از گرگش خورد هر دم شکست
گر چه انسان می نمایند، گرگ هست!
و آن که با گرگش مدارا می کند،
خلق و خوی گرگ پیدا می کند.
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی همچو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
این که انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند،
و آن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 18:52 توسط حمید
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 22:41 توسط حمید
|